روش های آزمون همسویی و عدم همسویی-بخش۲

0
7
آزمون همسویی و عدم همسویی
آزمون همسویی و عدم همسویی

ج) پروفایل سازی عمومی محصول

روش بزارت و بری (Bozarth and Berry’s method) سعی در غلبه بر معایب دو رویکرد پیشین دارد. آنها یک پروفایل سازی محصول که سنجه های عددی تناسب راهبرد را فراهم می کند، ارائه کردند. این روش مبتنی بر پروفایل سازی محصول هیل است زیرا آن همسویی را به عنوان انحراف پروفایل، عملیاتی می کند اما آن یک مدل ریاضی را برای محاسبه این انحراف فراهم می کند. آن در نظرگرفتن سنجه های مختلف عملکرد مانند حجم یا زمان تحویل که قبلاً از نظر آماری معنی دار شده اند را ممکن می سازد. مقایسه میان دو پروفایل ممکن است دو طرح پیشنهادی مختلف ارائه کند و سپس مشاهده می شود که یکی از آنها بهتر است یا یکی از آنها می تواند بر مبنای ارزش های پذیرفته شده پروفایل ایده آل شود، بنابراین پروفایل پیشنهاد شده با پروفایل ایده آل مقایسه می شود. در این روش بعد از انجام بعضی محاسبات بر اساس تکنیک های آماری، موجودیت بازار در نظر گرفته شده (محصول، مشتریان یا سفارش ها) در هر پروفایل در یک نقشه پروفایل عمومی رسم شده است. برای مثال یک نمونه در شکل زیر ارائه شده است.

شکل ۳- پروفایل عمومی محصول

اگر مقایسه با یک پروفایل ایده آل شبیه به شکل ۳ انجام می گیرد خط انحراف استاندارد صفر، پروفایل ایده آل است و طرف چپ آن اشاره به مقدار عملکرد کمتر در حالی که طرف راست آن ارزش عملکرد بیشتری را نسبت به ایده آل نشان می دهد. اگر مقایسه میان طرح های پیشنهادی انجام می شود طرحی که بیشتر در سمت راست واقع شده نتایج بیشتری در مقایسه با سایر طرح ها دارد. بسته به سنجه های عملکردی مطالعه شده، هدف افزایش یا کاهش مقدار آنها است.

این روش چندین مزیت نسبت به پروفایل سازی محصول هیل دارد. اول، آن فرآیندهای کلاسیک را در نظر نمی گیرد. دوم، این روش میان ابعادی که به طور واقعی بر تناسب بازار- تولید موثرند و آنهایی که موثر نیستند تمایز قایل می شود. در پایان، این روش از سئوالات کمّی و تکنیک های آماری برای سنجش عدم همسویی استفاده می کند و ارزیابی تأثیرهای تغییرات در نیازمندی های بازار یا طرح های پیشنهادی مربوط به تغییرات در سرمایه های تولیدی را تسهیل می نماید.

♣ مقاله مرتبط: روش های آزمون همسویی و عدم همسویی-بخش۱

همسوییبررسی آزمون همسویی و عدم همسویی

د) سنجه های تمرکز و تناسب

ریچاردسون و همکاران (Richardson et al)(1985) یک روش شناسی آزمون شده در شرکت های الکترونیک کانادایی را برای سنجش تناسب بین راهبرد کسب و کار و وظایف تولید و درجه تمرکزشان معرفی کردند. درجه تمرکز، نمایان گر میزان توجهی است که به مهمترین متغیرهای یک راهبرد کسب و کار یا وظایف تولید شده است. شش نوع راهبرد کسب و کار و چهار نوع وظیفه تولید به وسیله مطالعات انجام شده در ادبیات موجود و مصاحبه با شرکت های اجرایی شناخته شده است. محدوده راهبردهای کسب و کاری که به طور کلی راهبردهای مبنی بر ابتکار دارند اساساً بر مبنای هزینه کم است. نتایج نشان می دهد که تمرکز و تناسب بیشتر میان راهبرد کسب وکار و وظیفه تولید موجب بهبود سودآوری می شود که تأثیر تمرکز در این ارتباط، بیشتر است.

شکل ۴ ارتباط محرز بین رویکردهای تئوریکی ارائه شده در ادبیات راهبردهای تولید و بازاریابی را که در این قسمت نیز به آنها اشاره شد به طور گرافیکی در یک مدل خلاصه کرده است.

شکل ۴- مدل همسویی راهبردهای تولید و بازاریابی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید