بررسی عوامل درون سازمانی موثر بر عملکرد شرکت های نوپا

0
5
عملکرد شرکت های نوپا

دیدگاه های مربوط به چرایی ایجاد شرکت های نوپا، عموماً در امتداد دو مسیر اصلی نظریه های مبتنی بر عوامل خارجی و نظریه های مبتنی بر عوامل داخلی گسترش یافته اند. نظریه های مبتنی بر عوامل خارجی به توضیح کارآفرینی از طریق ویژگی های صنعت، بازار یا محیط خارجی می پردازند، نظریه های مبتنی بر عوامل داخلی بر ویژگی های کارآفرینان فردی و یا خصوصیات درون سازمانی تمرکز دارند. سازمان های صنعتی، چرخه عمر صنعت و بوم شناسی جمعیت، نظریه های عوامل خارجی مؤثر بر عملکرد شرکت های نوپا هستند. همسان فرض کردن شرکت ها از ابعاد مختلف، نقد اساسی وارده بر مکاتب خارجی است.

نظریه های عوامل داخلی شامل نگاه منابع محور، قابلیت های پویا، گرایش کارآفرینانه، بازارگرایی و ظرفیت جذب با یکدیگر در ارتباط هستند، اما در فرضیات و کاربرد متفاوت هستند. فرض اساسی اغلب نظریه های عوامل داخلی بر ثابت فرض کردن محیط و عدم وجود تغییرات پیچیده و تأثیرگذار محیطی بر عملکرد شرکت است. در ادامه به ترتیب نظریه های عوامل داخلی به گونه ای مرتبط با موضوع تشریح می شوند و سپس به تلفیق آن اقدام می گردد.

عملکرد شرکت های نوپا

عوامل درون سازمانی موثر بر عملکرد شرکت های نوپا

نظریه منابع محور

اولین دیدگاه مبتنی بر منابع را در کار پنروز در نظریه شرکت می توان یافت. او شرکت را مجموعه ای از منابع تعریف کرد و رشد شرکت را فرایندی دو شاخه ای در نظر گرفت که شامل استفاده از منابع جهت خلق منافع اقتصادی از فرصت های تولیدی بوده و در عین حال بر گسترش و افزایش دارایی های پایه استوار است. نظریه مبتنی بر منابع، بر این نکته تأکید می کند که سازمان ها به دلیل ناهمگن بودن منابعی که در اختیار دارند، می توانند به مزیت رقابتی پایدار دست پیدا کنند. به استناد این نظریه به طور دقیق تر می توان گفت تنها منابعی می توانند مزیت رقابتی برای سازمان به همراه داشته باشند که ویژگی های چهارگانه: ارزشمندی، کمیابی، تقلیدناپذیری، جانشین ناپذیری برخوردار باشند. مطالعه صنعت فیلم سازی آمریکا نشان می دهد منابع مبتنی بر مالکیت از جمله قرارداد با تأمین کنندگان (بازیگران) و توزیع کنندگان (تماشاخانه) بر عملکرد مالی پایدار در محیط های قابل پیش بینی تأثیر مثبت دارد، در حالی که منابع مبتنی بر دانش، مانند دسترسی به کارکنان خلاق در محیط های پویا پس از فناوری های جدید بیشترین تأثیر را بر عملکرد دارند. منابع مبتنی بر دانش شامل سرمایه انسانی مانند آموزش های مربوطه و تجربه است که کارآفرینان را در شناسایی و بهره برداری بهتر از فرصت ها یاری می دهد. علاوه بر این، کارآفرینان به عنوان سرمایه های انسانی می توانند بقای شرکت نوپا را بهبود دهند. این موضوع حداقل در خدمات مالی به وضوح قابل مشاهده است. همچنین شبکه های اجتماعی به عنوان یک منبع راهبردی که شامل معیارهای چهارگانه ذکر شده می باشد در ارتقای عملکرد تأثیرگذار است.

نظریه قابلیت های پویا

قابلیت های پویا در واکنش به خصوصیت ایستای نظریه منبع محور ارائه شده است که بر چگونگی تفاوت شرکت ها بر اساس منابع تأکید دارد، در حالی که موضوع پژوهش قابلیت های پویا این است که چگونه شرکت ها، به صورت پیوسته پیکربندی جدیدی از منابع را به کار بسته و منابع ارزشمندی در بازارهای پویا ایجاد می کنند. تیس و همکاران قابلیت های پویا را تلاش مدیران سازمان برای تغییر، یکپارچه سازی و بازآفرینی مهارت ها، منابع و شایستگی های درونی و بیرونی سازمان می دانند که برای تعامل با محیط های در حال تغییر مورد نیاز است.

مطالعات تجربی در خصوص صنایع مانند هتل های زنجیره ای و بانکداری تجاری نشان داده است که توانایی شرکت از آموختن از تجارب خود و دیگران نه تنها پیش نیاز عملکرد شرکت می باشد، بلکه شرکت را در مقابل چالش های خارجی مقاوم کرده و احتمال بقای شرکت را نیز افزایش می دهد.

تجربه به عنوان هسته مرکزی نظریه قابلیت های پویا، دارای اثرات غیرخطی در بقا و عملکرد شرکت است. مطالعه هتل منهتن نشان می دهد که تجربه سازمانی بر انحلال شرکت ها غیرخطی دارد. برای مثال به دست آوردن تجربه قبل از تأسیس شرکت، برای بقای شرکت مثبت و سازنده است، اما تجربه پس از تأسیس، در بقای شرکت کمتر مؤثر است.

نظریه گرایش کارآفرینانه

کوین و اسلوین گرایش کارآفرینانه را پنج نوع رفتار مخاطره پذیری، نوآوری، پیشگامی، استقلال و شیوه تهاجمی رقابت، در سطح شرکت می دانند که شرکت ها در مقایسه مقایسه با رقبا از خود نشان می دهند. از طرف دیگر هینونن و کورولا معتقدند که ابعاد گرایش کارآفرینانه در سطح سازمانی، شامل ساختار منعطف، جو سازمانی اثربخش، فرهنگ پشتیبان و محرک خلاقیت و نوآوری و قابلیت ها و انگیزش فردی کارکنان هستند. براساس شاخص مقبولیت و قابلیت اندازه گیری عملیاتی، در این پژوهش دیدگاه دوم مورد استفاده قرار گرفته است. پژوهش ها نشان می دهد ارتقای گرایش کارآفرینانه در شرکت، بر عملکرد شرکت های جدید تأثیر مثبت دارد.

نظریه بازارگرایی

بازارگرایی یک نوع هنجار رفتاری است که در سرتاسر سازمان گسترش یافته و از طریق نوآوری، پاسخگوی نیازهای حال و آتی بازار و مشتری است. شرکت های بازارگرا رقابتی در سرعت پاسخگویی به نیازهای بازار و مشتریان مزیت رقابتی دارند. همچنین در پاسخ به فرصت ها و تهدیدات بازار، اثربخش عمل می کنند. ارزش محوری در بازارگرایی این است که سازمان را در مقابله با شرایط کسب وکار جدید آماده می سازد و می تواند اطلاعات لازم را از بازار به دست آورده و خود را در پاسخگویی به نیازهای بازار آماده کند. این نوع فرهنگ بازارگرایی زمانی برای سازمان به عنوان مزیت رقابتی مطرح است که غیرقابل تقلید، نادر و با ارزش باشد.

قابلیت های بازاریابی به توانایی بالاتر سازمان برای عرضه محصولات و خدمات اشاره دارد و به صورت مستقیم بر عملکرد شرکت تأثیرگذار است و از طرفی برای متغیرهای دیگر پژوهش به صورت واسط عمل می کند. پژوهش های متعددی ارتباط بین بازارگرایی و عملکرد کسب وکار را از طریق متغیرهایی نظیر نوآوری، قابلیت های بازاریابی، کیفیت محصول، اثربخشی شرکت، مدیریت ارتباط با مشتری اثبات کرده اند.

نظریه ظرفیت جذب

کوهن و لوینتهال بر چگونگی ترکیب دانش با فعالیت های تحقیقاتی در یک شرکت برای دستیابی به عملکرد مثبت در طول زمان توجه کردند. ظرفیت جذب به توانایی یک شرکت در شناسایی، کسب و به کارگیری دانش فنی خارجی و داخلی در فرایندها و محصولات سازمان جهت توسعه نوآوری و انعطافپذیری در سازمان اشاره دارد. یافته های پژوهش های مرتبط با موضوع نشان می دهند توانایی خاص یک سازمان در کشف، جذب، ترکیب و بهره برداری از دانش فنی نقشی اساسی در توسعه نوآوری و در نهایت عملکرد شرکت دارد.

ظرفیت جذب، مشخصه سازمانی است که از یک سو تعیین کننده الگوی جستجوی دانش ها توسط شرکت از پایگاه های دانشی موجود است و از سوی دیگر نمایانگر رفتار اکتشافی در مقابل رفتار بهره برداری سازمان های جویای توسعه نوآوری است. در نتیجه در توانایی شرکت جهت کسب انتفاع اقتصادی به واسطه انتقال دانش به محصولات یا خدمات تجاری است. یافته های پژوهش فریل در خصوص ۲۲۸ شرکت تولیدی کوچک نشان می دهد که شرکت های با سطوح بالاتر ظرفیت جذب و سطح بالاتر نوآوری، نرخ رشد بالاتر قابل توجهی نسبت به همتایان خود دارند.

یافته های پژوهش تا و همکاران نشان می دهد تبیین ظرفیت جذب دانش تنها با در نظر گرفتن فعالیت های تحقیق و توسعه کامل نیست، بلکه عوامل دیگری هم چون دانش قبلی مرتبط کارکنان، جو ارتباطات و الگوی پیمایش محیطی سازمان نیز بر شکل گیری و تبیین ظرفیت جذب تأثیر دارند. با این نوع نگاه، موارد فوق الذکر، مؤلفه های ظرفیت جذب هستند. از این منظر ظرفیت جذب نوعی یادگیری سازمانی و موضوعی جمعی است که در روابط اجتماعی روزمره سازمان شکل می گیرد.

کاربر گرامی جهت کسب اطلاعات بیشتر و دریافت فایل های مرتبط (مبانی نظری، پک مقالات و مقاله بیس) در زمینه شرکت های نوپا و عملکرد شرکت های نوپا می توانید درخواست خود را در فرم تماس با ما ثبت نمایید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید